جادوی کهن جلد سوم | باور به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت چهل و یک :
نیلرام بیحوصله سرش را بالا گرفت و به فضای میانی تالار نگاه کرد. یک دایره از سلاح های جادویی که ریوند در مرکزیت آن قرار داشت. خب، چه میتوانست بگوید تا این احمقها از خر شیطان پایین بیایند؟
کمی بعد سنگهایی از سقف باز تالار پایین آمدند و به دایره جادویی پیوستند، گویی جادوگران عنصر خاک کمی کندتر از بقیه آماده میشوند! سنگهای بزرگ و کوچک دور تا دور فضای بالای سر ریوند را در برگرف
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
محدثه
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چقدر حال میده واقعا کاری که همه از انجام دادنش می ترسن رو با شجاعت انجام بدی 😂
۱۰ ساعت پیشیاس
0عالی بود،دلم خنک شد خیلی فتنه گربود
دیروز
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره دخترک بی شعور
دیروز
لطفا صبر کنید...
محدثه
0خیلی حال میده 😂